تبليغاتX
برای دخترم آندیا
برای دخترم آندیا
دفتر خاطراتی برای دخترم

خانم کوچولو ناخن مصنوعی گذاشته :

خوشمزه است؟

بفرمائید شمام بخورید ، خیلی خوشمزه است :

ببینین چه چاق شدم :

 

 




نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/02/23 توسط لاله

تو خونه کلاس زبان داریم.دخترک تو این مدت کلاس یکم سی دی می بینه ، یکم تو اتاق بازی می کنه و یکم خوراکی می خوره و آخرش هم هی می آد دور و بر ما و حرف می زنه و اذیت می کنه تا کلاس تموم بشه.دیگه آخراش صبرش تموم میشه :

آندیا :پس این معلم زبان کی میره؟ چرا نمی ره خونشون؟

معلم :

ما :


دخترک عاشق وسایل نقلیه عمومیه.داریم می ریم جایی:

من : مامان با مترو بریم یا اتوبوس یا ون و یا تاکسی؟

دخترک : اینا همه دیر می رسن با هواپیما بریم.

من : حتما


۵ شنبه با باباش رفته اداره.اونجا بهش چایی دادن.اومده میگه :

آندیا : مامان چایی ترکی خوردم.

من: چایی ترکی چیه ؟

آندیا : نمی دونی ؟ تند و تلخ و پر رنگه

 

فامیلی یکی از همکارای بابا  "بکش لو " ه ، آندیا صداش می کرد پشه کوب.


اومده اداره من.از اونجایی که همیشه اصرار داره که مهد نره و بیاد اداره من ، بهش می گم که رئیسم دعوا میکنه.

تو راه برگشت به خونه : مامان من بازم می آم ، رئیست که دعوا نکرد.

من  : مامان امروز چون رئیس نبود تونستی بیایی.اگه باشه دعوا می کنه.

آندیا : رئیست گفته اگه می خوایی دخترتو بیاری من برم؟

من :

 

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/02/17 توسط لاله

یه مدتیه تو خونه می رقصه و می خونه :


شب شده پر ستاره

چشمک بزن دوباره

بیا با هم برقصیم

دختر آتیشپاره

دستتو بده به دستم

که عاشقت من هستم


دارم خونه رو نظافت می کنم ، اذیت می کنه.بهش می گم بیا کمکم که سرت گرم بشه.تو میز تلوزیون رو دستمال بزن.

آندیا : تو به من کار می دی ، مگه تو مامان بدی هستی؟ مثل مامان سیندرلا؟

من :


گیر داده و با پیراهن و دامنش شلوار می پوشه!

می گه فاطمه تو مهد کودک ، شلوار رو با دامن می پوشه.منم دیگه با دامنم جوراب شلواری نمی پوشم ، شلوار می پوشم.  


هنوز آنتی بیوتیک می خوره.اما این هفته رو رفت مهد.خدا رو شکر فعلا خوبه.

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/01/31 توسط لاله

مکان : منزل ما

زمان : ساعت 3 بعد از ظهر ، تازه از اداره اومدم و دارم پشت سر رئیس جدید غیبت می کنم و غر می زنم.

آندیا : مامان آقای رئیستون بده؟

من : آره مامان.

آندیا : خوب عوضش کن!

من :  چطوری؟

آندیا : یه رئیس جدید بخر!!

من :  مامان رئیس که خریدنی نیست. نمیشه خرید.

آندیا :  گرونه؟ به مامانی فرزانه بگو بخره!

من :  مامان ، رئیس یه آقاییه که یکسری آدم دیگه اومدن و گفتن رئیس ما باشه. ظرف که نیست بخرم.

آندیا : خوب به اونا بگو رئیس خوب براتون بیارن.

من : میگیم. اما گوش نمیدن.

آندیا:  خوب پس یه کاری کنیم. یه روز منو ببر اداره، می رم در گوشش میگم که رئیس خوبی باشه! اونم قول میده!

من :   بد فکری هم نیستا.

 

پی نوشت روز شنبه:

ممنون "سوار سیاه پوش" بابت نظر خصوصیت.خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.یه جورایی "از دل برآید بر دل نشیند" بود.ممنون




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/01/24 توسط لاله
.: Weblog Themes By Blog Skin :.


آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ