خانم کوچولو ناخن مصنوعی گذاشته :

خوشمزه است؟

بفرمائید شمام بخورید ، خیلی خوشمزه است :

ببینین چه چاق شدم :



تو خونه کلاس زبان داریم.دخترک تو این مدت کلاس یکم سی دی می بینه ، یکم تو اتاق بازی می کنه و یکم خوراکی می خوره و آخرش هم هی می آد دور و بر ما و حرف می زنه و اذیت می کنه تا کلاس تموم بشه.دیگه آخراش صبرش تموم میشه :
آندیا :پس این معلم زبان کی میره؟
چرا نمی ره خونشون؟
معلم : ![]()
ما : ![]()
دخترک عاشق وسایل نقلیه عمومیه.داریم می ریم جایی:
من : مامان با مترو بریم یا اتوبوس یا ون و یا تاکسی؟![]()
دخترک : اینا همه دیر می رسن با هواپیما بریم.![]()
من : حتما ![]()
۵ شنبه با باباش رفته اداره.اونجا بهش چایی دادن.اومده میگه :
آندیا : مامان چایی ترکی خوردم.![]()
من: چایی ترکی چیه ؟![]()
آندیا : نمی دونی ؟
تند و تلخ و پر رنگه![]()
فامیلی یکی از همکارای بابا "بکش لو " ه ، آندیا صداش می کرد پشه کوب.![]()
اومده اداره من.از اونجایی که همیشه اصرار داره که مهد نره و بیاد اداره من ، بهش می گم که رئیسم دعوا میکنه.![]()
تو راه برگشت به خونه : مامان من بازم می آم ، رئیست که دعوا نکرد.![]()
من : مامان امروز چون رئیس نبود تونستی بیایی.اگه باشه دعوا می کنه.![]()
آندیا : رئیست گفته اگه می خوایی دخترتو بیاری من برم؟![]()
من : ![]()
![]()
یه مدتیه تو خونه می رقصه و می خونه :
شب شده پر ستاره
چشمک بزن دوباره
بیا با هم برقصیم
دختر آتیشپاره
دستتو بده به دستم
که عاشقت من هستم
دارم خونه رو نظافت می کنم ، اذیت می کنه.بهش می گم بیا کمکم که سرت گرم بشه.تو میز تلوزیون رو دستمال بزن.
آندیا : تو به من کار می دی ، مگه تو مامان بدی هستی؟ مثل مامان سیندرلا؟![]()
من : ![]()
گیر داده و با پیراهن و دامنش شلوار می پوشه!
می گه فاطمه تو مهد کودک ، شلوار رو با دامن می پوشه.منم دیگه با دامنم جوراب شلواری نمی پوشم ، شلوار می پوشم.
هنوز آنتی بیوتیک می خوره.اما این هفته رو رفت مهد.خدا رو شکر فعلا خوبه.
مکان : منزل ما
زمان : ساعت 3 بعد از ظهر ، تازه از اداره اومدم و دارم پشت سر رئیس جدید غیبت می کنم و غر می زنم.![]()
آندیا : مامان آقای رئیستون بده؟
من : آره مامان.
آندیا : خوب عوضش کن!
من :
چطوری؟
آندیا : یه رئیس جدید بخر!!
من :
مامان رئیس که خریدنی نیست. نمیشه خرید.
آندیا :
گرونه؟ به مامانی فرزانه بگو بخره!
من :
مامان ، رئیس یه آقاییه که یکسری آدم دیگه اومدن و گفتن رئیس ما باشه. ظرف که نیست بخرم.
آندیا : خوب به اونا بگو رئیس خوب براتون بیارن.
من : میگیم. اما گوش نمیدن.
آندیا:
خوب پس یه کاری کنیم. یه روز منو ببر اداره، می رم در گوشش میگم که رئیس خوبی باشه! اونم قول میده!
من :
بد فکری هم نیستا. ![]()
![]()
پی نوشت روز شنبه:
ممنون "سوار سیاه پوش" بابت نظر خصوصیت.خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.یه جورایی "از دل برآید بر دل نشیند" بود.ممنون

