X
تبلیغات
برای دخترم آندیا - وروجک احساساتی ، پول دوست و زبون دراز

قصه دزد عروسک ها رو براش تعریف کردم.گفت مامان سی دی فیلمشو برام بخر ببینم.کلی گشتم و سی دی رو پیدا کردم و براش گرفتم.اول فیلم مامان بچه ها پول نداره اجاره خونه رو بده و دختر کوچولوی قصه داره با عروسک هاش خداحافظی می کنه تا بفروشتشون و پول رو بده مامانش.

این صحنه خداحافظی با عروسک ها خیلی آندیا رو ناراحت کرد و یک دفعه شروع به گریه کرد و هق هق که هر کار می کردم ساکت نمی شد.سی دی رو قطع کردم و هرچی بهش میگم قصه است و واقعی نیست و... ساکت نشد.

سی دی رو بردم جلو و رسیدم آخر فیلم که عروسک ها شاد و شنگول و پیش صاحبشونن ، تا ساکت شد.

سی دی شنل قرمزی براش گرفتم.همون اول فیلم که گرگه رو دید گفت مامان من این سی دی رو دوست ندارم.

فکر کنم هنوز این سی دی ها مناسب سنش نیست و اشتباه از من بود.عاشق سی دی "مستر بین" و "تام وجری" و "پت و مت " .از گیسو کمند و سیندرلا و سفید برفی هم خوشش می آد.اما نمی دونم چرا شنل قرمزی و ... رو دوست نداره.


تقریبا اجزا صورت رو به انگلیسی یاد گرفته.

با این که اخیرا یاد گرفته ف رو تلفظ کنه ، اما همچنان بعضی کلمات رو اشتباه میگه.

ناف ---> ناخ


۵شنبه اومده بود اداره من.من و خودشو و باباشو تو یه نقاشی کشید.یه شاخه گل هم دست باباش.

همکارم : آندیا این گل رو بابا برای شما گرفته؟

آندیا : نه برا لاله گرفته.

همکارم:

من : چقدرم باباش از این کارا می که!


همکارم : آندیا یعنی چی؟

آندیا : یعنی خلیلی

من:

آندیا : یعنی سیدی

من :   نه مامان فامیلیت رو نپرسیدن.

آندیا : سه سالمه

من: قربونت برم این که سن شماست.

من رو به همکارم : آندیا به معنی "فرشته کوچولو" و اسم همسر یکی از پادشاهان هخامنش (اردشیر)بود.

آندیا : آندیا یعنی خامنشی


 اخیرا شنیدیم که زیتون پرورده ها شاید خیلی تمیز نباشن.اینه که زیتون معمولی براش می گرفتیم.

جمعه رفته بودیم رستوران و اونجا زیتون پرورده بود.کل ظرف رو خورد و خالی کرد.موقع برگشتن تو راه :

آندی : مامان من زیتون خالی دوست ندارم."زیتون فرورده" دوست دارم.


با باباش منتظر تاکسی بودند و می خواست برن جایی.

آندیا:بابا باید بگیم کجا می خواییم بریم؟

بابا : سر قائم مقام

آندیا شروع به داد زدن برا تاکسی ها : مائم ققام؟!

بالاخره یه تاکسی وایستاد.راننده مرده بود از خنده.گفت : مسیرم اونور نبود.اما انقدر دخترتون با مزه گفت که بیایین می رسونمتون و باز به آندیا می گفت عمو کجا می خوایی بری؟


یه قلک براش خریدم.هر وقت می ریم بیرون و خرید می کنیم و یا تاکسی می گیریم می گه بقیه پولو بدین بندازم تو قلک.

با باباش تصمیم گرفتیم هر وقت دختری خوب بود و یا یه کار خوب کرد بهش جایزه پول بدیم بیاندازه تو قلکش.

دیشب ما کلاس زبان داشتیم.قبل کلاس:

بابا: آندیا وقتی ما کلاس داریم ، تو دختر خوبی باش ، بشین تو اتاقت بازی بکن و سی دی ببین.اگه دختر خوبی باشی بعد کلاس بهت پول جایزه میدیم بیاندازی تو قلکت.

بگذریم که کلی چونه زد که قول میدم خوب باشم و ... و الان پول رو بدین.(اومد کلی بوسم کرد و نازم کرد و... که مامان من که قول دادم بچه خوبی باشم ، پولو بدین.)

خلاصه خانم زبان اومد و درس شروع شد.وسط کلاس اذیتمون می کرد.

من : آندیا مگه نمی خوایی جایزه بگیری از بابا بیاندازی تو قلکت؟ برو دختر خوبی باش و تو اتاق بازی کن تا کلاس تموم بشه.

آندیا : من دارم زبان یاد می گیرم پیش شما.این خودش جایزه داره.

من و بابا و خانم زبان : 

+ نوشته شده توسط لاله در پنجشنبه 1391/03/04 و ساعت 8:26 |